محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1145
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت به چشم همتت از راه فرهنگ * فلك نه دست و شش پى كرچهء تنگ * كژه - [ بفتح كاف و زاى فارسى ] آن گوشت كه از بن زبان آويخته باشد و آن را ملازه نيز گويند [ 1 ] و نيز چوبى را گويند كه بكليدان افتد به جهت استحكام [ 2 ] . و بمعنى انكز « 1 » نيز آمده - كه گذشت - و كجك و كژك نيز گويند . مثال اين معنى امير خسرو گويد : بيت « 2 » با ظلمت شب شكل مه ، چون ناخن شير سيه * و آن پيل را زرين كژه ، بر سر نگونسار آمده و بمعنى آن چوب سر كج كه دهل و نقاره بدان نوازند و بمعنى مطلق قلاب نيز آمده [ 3 ] . كنكره - [ بكسر كافين ] سازى كه هنديان نوازند و كنكرى نيز گويند [ 4 ] . مثالش پور بهاى جامى گويد : بيت « 2 » چون چنگ زخم خوردهء هر لوليى بدى * هر هندوييت مىزند اكنون چو كنكره « 3 » كشه - [ به وزن پشه ] حيوان پالان افكنده را گويند [ 5 ] . كشنه - [ بفتح كاف و نون و سكون شين معجمه ] گياهى است سماروغ مانا و در مؤيد الفضلا داروئى باشد كه آن را كشنج گويند به عربى و در زفانگويا بمعنى آسانى و نوعى از سماروغ آمده [ 6 ] . كلاله - [ بضم كاف ] موى پيچيده . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت « 2 » نسيم بر سر گل بشكند كلالهء سنبل * چو از ميان چمن بوى آن كلاله برآيد و در نسخهء حليمى دستهء گل و كاكل آمده و بمعنى اول - بكاف فارسى [ 7 ] - نيز به نظر رسيده . كلنبه - [ بضم كاف و لام و سكون نون و فتح باء ]
--> ( 1 ) - بجز « ك » : آنكه . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - بجز « ك » : كنگرى . ( 1 ) كده . لهاة ( عربى ) . ( 2 ) كده . كره . ( يا كره كليدان است و كژه دندانهء كليدان . از برهان بنقل از مؤيد الفضلاء ) . ( 3 ) در برهان معنى قلاب قنارهء قصابان كه بر آن گوشت آويزند نيز هست . ( 4 ) كنگر . و برهان گويد بضم اول و ثالث بلنديهاى هر چيز را گويند عموما و آنچه بر سر ديوار حصار و قلعه و ديوارهاى ديگر سازند خصوصا و آن را عربان شرفه خوانند . ( 5 ) در برهان با تشديد ثانى است . ( 6 ) در برهان بمعنى تشنه آمده است اما اساسى ندارد ( حاشيهء برهان ) و بمعنى دارويى كه آن را شش پنجه گويند نيز آورده و گويد بعضى گويند دارويى است كه آن را كشنيج خوانند . و در معنى آسانى مرادف كسه است . ( 7 ) يعنى : گلاله .